اسكندر بيگ تركمان

435

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مصراع « زهى تصور باطل زهى خيال محال » با اين اعمال و افعال و طور بىاخلاصى چگونه اين گونه نوازشات كه سزاوار فدويان جانثار و دولتخواهان اخلاص شعار است توقع توان داشت زهى سفاهت حق نمك كجا ميگزارد كه اين گونه مردم كامروائى يابند . بالجمله چون خبر آمدن او رسيد بندگان حضرت اعلى بحسب اتفاق بر سبيل سير سوار دولت بودند در سر خيابان يعقوبخان بموكب همايون رسيده سعادت ركاب بوس دريافت و مورد توجهات ظاهرى گشت اما اصلا آثار ارادت و اخلاص و خجلت زدگى ازو بظهور نميرسيد و مشخص شد كه همان خيالات فاسد در سر دارد اهالى و اعيان فارس و طوايف ذوالقدر بر سبيل معتاد ملازمت نموده و او را تا سه روز در كمال شوكت و حشمت بدولتخواه همايون آمد شد مينمود روز سيم ديوانيان اعلى را مورد اعتراض گردانيده از داد و ستدى كه در ايام غيبت او در فارس كرده بودند بازخواست مينمود و از اين معنى بود كه : بيت اگر خسى به هوا رفت از كشاكش باد * بيكدمى دو سه ناچار بر زمين افتد چون خبث باطن داشت بمقتضاى اين مصراع : مصراع « كز كوزه همان برون تراود كه دروست » سخنان لاطايل ازو بوجود ميآمد و قلعه را نگاه داشته به تصرف نداد چون همت بر انتظام مهام ممالك گماشته كارهاى عظيم در پيش بود و هر گاه بر كشيدگان و تربيت يافتگان آن حضرت بدين شيوه سلوك نمايند ديگران كه بخودسرى و خودرأئى برآمده مشاهده اعمال اين طبقه نمايند چگونه ترك خودرأئى نموده سر بچنبر اطاعت درآورند . بالجمله يعقوبخان بجزاى كفران نعمت مستحق عقوبت شده شعله غضب دربارهء او افروخته گشت روز چهارم درگاه خلوتخانه همايون را ببايزيد بيك قاپوچى باشى استاجلو سپردند كه هيچ آفريده بيطلب بخلوت خانه نيايد و كسى بيرون نرود و يعقوبخان بطريق معهود آمده مغرورانه در مجلس نشست و در حضور اقدس با ميرزا لطف اللّه وزير ديوان اعلى در كمال تندى و تلخى خطاب كرد كه محاسبهء داد و ستد كه در الكاى من كرده‌ايد از شما ميخواهم مشار اليه در جواب گفته بود كه بالرأس و العين هر گاه اشاره همايون شود در يك لحظه حساب خاطر نشان تو مىشود درين اثنا حسين خان زياد اغلى قاجار كه از امراى معتبر و مقربان بساط اقدس [ 295 ] بود به اشاره هميون